چشم تو به حال من گر نیم نظر خندد
خارم به چمن نازد عیبم به هنر خندد
۱تا چند بر آن عارض بر رغم نگاه من
از حلقهٔ گیسویت گل های نظر خندد
۲در کشور مشتاقان بیپرتو دیدارت
خورشید چرا تابد بهر چه سحرخندد
۳دل میچکد از چشمم چون ابر اگر گریم
جان میدمد از لعلت چون برق اگر خندد
۴با اهل فنا دارد هرکس سر یکرنگی
باید که به رنگ شمع از رفتن سر خندد
۵در کارگه خوبی یارب چه نزاکتهاست
صدکوه به خود بالد تا مویکمر خندد
۶در جوی دم تیغت شیرینی آبی هست
کز جوش حلاوتها زخمش به شکر خندد
۷سامان طرب سهل است زین نقش که ما داریم
صبح از دو نفس فرصت بر خود چقدر خندد
۸هر شبنم از ابن گلشن تمهید گلی دارد
با گربه مدارا کن چندان که اثر خندد
۹از سعی هوس بگذر بیدل که درین گلشن
گل نیز اگر خندد از پهلوی زر خندد
۱۰