آن فتنه که آفاقش شور من و ما باشد
دل نام بلایی هست یارب بهکجا باشد
۱بابد به سراب اینجا از بحر تسلی بود
نزدیک خود انگارید گر دورنما باشد
۲راحتطلبی ما را چون شمع به خاک افکند
این آرزوی نایاب شاید تنه پا باشد
۳گویند ندارد دهر جزگرد عدم چیزی
آن جلوه که ناپیداست باید همه جا باشد
۴بیپیرهن از یوسف بویی نتوان بردن
عریانی اگر باشد در زیر قبا باشد
۵زیر و بم جرات نیست در ساز حباب اینجا
غرق عرق شرمیم ما را چه صدا باشد
۶کم نیست کمال فقر از دام هوس رستن
بگذار که این پرواز در بال هما باشد
۷اندیشهٔ خودبینی از وضع ادب دور است
آیینه نمیباشد آنجا که حیا باشد
۸با طبع رعونتکیش زنهار نخواهی ساخت
باید سر گردنخواه از دوش جدا باشد
۹اشکی که دمید از شمع غیرت ته پایش ریخت
کاش آب رخ ما هم خاک ذر ما باشد
۱۰تحقیق ندارد کار با شبههتراشیها
در آینهٔ خورشید تمثال خطا باشد
۱۱اجزای جهان کل کیفیت کل دارد
هر قطره که در دریاست باشد همه تا باشد
۱۲هرچند قبولت نیست بیدل ز طلب مگسل
بالقوهٔ حاجتها در دست دعا باشد
۱۳