دل از دم محبت، چندین فتور دارد
این باده سخت تند است بر شیشه زور دارد
۱نامحرم قضایی شوخی مکن درین دشت
کان برق بر سیاهی چشمی ز دور دارد
۲با انحراف هر وضع ننگ تجاهلی هست
چشم تغافل انشا تقلید کور دارد
۳همسنگ خامکاران مپسند پختگان را
الماس معدن ما شرم از بلور دارد
۴عاشق به عزم مقصد محتاج راهبر نیست
پروانه در ته بال مکتوب نور دارد
۵گر از خم کلاه است عرض جلال شاهان
گرد شکست ما هم عجز غیور دارد
۶گر مرد احتیاطی از خود مباش غافل
طوفان به هر مسامت چندین تنور دارد
۷تلخ است عیش امروز ازگفتگوی فردا
در خانهای که ماییم همسایه شور دارد
۸ناقابل تواضع مگذر ز بزم احباب
آه از کسی که زین آب بیپل عبور دارد
۹ننگ است وهم تمثال در جلوهگاه تحقیق
مشاطه بهکزین بزم آیینه دور دارد
۱۰از خود برآمدن نیز درکیش اهل تسلیم
هرچند سرکشی نیست وضع غرور دارد
۱۱بیدل کمال هر چیز بر جوهر است موقوف
جایی که من نباشم غربت قصور دارد
۱۲