اسرار در طبایع ضبط نفس ندارد
درپردهٔ خس و خار، آتش قفس ندارد
۱گو وهم سوده باشد بر چرخ تاج شاهان
سعی هما بلندی پیش مگس ندارد
۲خرد و بزرگ دنیا یکدست خودسرانند
خر گر فسار گم کرد سگ هم مرس ندارد
۳ای برکگل بلند است اقبال پایبوسش
رنگ حناست آنجا، کس دسترس ندارد
۴درگلشنیکه ما را دادند بار تحقیق
صبح بهار هستی بوی نفس ندارد
۵تا نالهوار گاهیزین تنگنا برآییم
افسوس دامن ما، چین ففس ندارد
۶بر حال رفتگان کیست تا نوحهای کند سر
این کاروان شفیقی غیر از جرس ندارد
۷تدبیر عالم وهم بر وهم واگذارید
اینجا پریدن چشم پروای خس ندارد
۸گردون خرام شوقیم پرگار دور ذوقیم
بیوهم تحت و فوقیم، دل پیش و پس ندارد
۹سودا ز سر بینداز، نرد خیال کم باز
تشویق بیدماغان عشق و هوس ندارد
۱۰بر فرصتی که نامش هستیست دامنافشان
بیدل نفس مدارا با هیچکس ندارد
۱۱