این دور، دور حیز است، وضع متین که دارد
باد و بروت مردی غیر از سرین که دارد
۱آثار حقپرستی ختم است بر مخنث
غیر از دبر سرشتان سر بر زمین که دارد
۲هرسو به حرکت نفس مطلق عنان بتازید
ای زیر خرسواران پالان و زین که دارد
۳زاهد ز پهلوی ریش پشمینه میفروشی
بازار نوره گرم است این پوستین که دارد
۴رنگ بنای طاعت بر خدمت سرین نه
امروز طرح محراب جز گنبدین که دارد
۵بر کیسهٔ کریمان چشم طمع ندوزی
جز دست خر در این عصر در آستین که دارد
۶از منعمان گدا را دیگر چه میتوان خواست
تن دادهاند بر فحش داد اینچنین که دارد
۷خلقی وسیع خفتهست در تنگی سرینها
جز کام این حواصل دامن به چین که دارد
۸یک غنچه صد گلستان آغوش میگشابد
مقعد به خنده باز است طبع حزین که دارد
۹از بس که دور گردون گرداند طور مردم
تا پشت برنتابد بر زن یقین که دارد
۱۰ادبار مرد و زن را نگذاشت نام اقبال
یک کاف و واو و نون است تا کاف و سین که دارد
۱۱آن خرقهای که جیبش باب رفو نباشد
بردار دامنی چند آنگه ببین که دارد
۱۲در چارسوی آفاق بالفعل این منادیست
لعل خوشاب با کیست در ثمین که دارد
۱۳جز جوهر گرانسنگ مطلوب مشتری نیست
ساق بلور بنما جنس گزین که دارد
۱۴سرد است بیتکلف هنگامهٔ تهور
کر کن تفنگ و خوش باش جز مهر کین که دارد
۱۵بیدل به تیغ و خنجر نتوان شدن بهادر
لشکر عمود خواهد تا آهنین که دارد
۱۶