غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۱۱ بیدل دهلوی

مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

دل با غبار هستی ربط آنقدر ندارد

بار نفس دو دم بیش آیینه برندارد

۱

فرصت به دوش عبرت بسته است محمل ‌رنگ

کس زین بهار حیرت برگل نظر ندارد

۲

محو جمال او را دادند همچو یاقوت

آبی که نیست موجش رنگی که پر ندارد

۳

گر وحشت غبارت غفلت‌ کمین نباشد

دامان بی‌نیازی چین دگر ندارد

۴

از نارسایی آخر با هیچ صلح کردیم

ما دست اگر نداربم او هم کمر ندارد

۵

آیینه ساخت با زنگ ماند آبگینه در سنگ

این کوهسار نیرنگ یک شیشه‌گر ندارد

۶

در عالم من و ما افسرده‌گیر فطرت

تا دود پرفشان است آتش شرر ندارد

۷

افلاس عالمی را از اختیار واداشت

دستی در آستین نیست‌گر کیسه زر ندارد

۸

در تنگنای گردون باید فسرد و خون شد

این خانه آنچه دارد بیرون در ندارد

۹

تدبیرکین دشمن سهل است بر عرق زن

در عرصه‌ای ‌که آب است آتش جگر ندارد

۱۰

غواصی تآمل بی‌مزد معنیی نیست

گر ما نفس ندزدیم دریا گهر ندارد

۱۱

نیرنگ‌ کعبه و دیر محمل‌کش هوس چند

زآنجاکه مسکن اوست او هم خبر ندارد

۱۲

دود دماغ ما را برد آنسوی قیامت

بیدل به این بلندی ‌کس موی سر ندارد

۱۳

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: نداردقافیه: ـر۱۲ از ۱۳ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است
  • برخی مصرع‌ها از الگو پیروی نمی‌کنند

پایان مصرع‌ها

  1. نداردبرندارد
  2. محمل‌رنگندارد
  3. یاقوتندارد
  4. نباشدندارد
  5. کردیمندارد
  6. سنگندارد
  7. فطرتندارد
  8. واداشتندارد
  9. شدندارد
  10. زنندارد
  11. نیستندارد
  12. چندندارد
  13. قیامتندارد

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ بیدل دهلوی

۲٬۸۲۸ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۲٬۸۲۷ شعر) قرار دارد.