ششم بیژن گیو و رویین دمان
به زه برنهادند هر دو کمان
۱چپ و راست گشتند یک با دگر
نبد تیرشان از کمان کارگر
۲به رومی عمود آنگهی پور گیو
همی گشت با گرد رویین نیو
۳بر آوردگه بر بر او دست یافت
زمین را بدرید و اندر شتافت
۴زد از باد بر سرش رومی ستون
فروریخت از ترگ او مغز و خون
۵به زین پلنگ اندرون جان بداد
ز پیران ویسه بسی کرد یاد
۶پس از پشت باره درآمد نگون
همه تن پر آهن دهن پر ز خون
۷ز اسب اندر آمد سبک بیژنا
مر او را به کردار آهرمنا
۸کمند اندر افگند و بر زین کشید
نبد کس که تیمار رویین کشید
۹برفت از پی سود مایه به باد
هنوز از جوانیش نابوده شاد
۱۰بر اسبش به کردار پیلی ببست
گرفت آنگهی پالهنگش به دست
۱۱عنان هیون تگاور بتافت
وز آن جایگه سوی بالا شتافت
۱۲به چنگ اندرون شیر پیکر درفش
میان دیبه و رنگ خورده بنفش
۱۳چنینست کار جهان فریب
پس هر فرازی نهاده نشیب
۱۴وز آن جایگه شد به جای نشان
به نزدیک آن نامور سرکشان
۱۵همی گفت پیروزگر باد شاه
همیشه سر پهلوان با کلاه
۱۶جهان پیش شاه جهان بنده باد
همیشه دل پهلوان باد شاد
۱۷