کنون ز این سپس هفتخوان آورم
سخنهای نغز و جوان آورم
۱اگر بخت یکباره یاری کند
بر او طبع من کامگاری کند
۲بگویم به تأیید محمود شاه
بدان فر و آن خسروانی کلاه
۳که شاه جهان جاودان زنده باد
بزرگان گیتی ورا بنده باد
۴چو خورشید بر چرخ بنمود چهر
بیاراست روی زمین را به مهر
۵به برج حمل تاج بر سر نهاد
از او خاور و باختر گشت شاد
۶پر از غلغل و رعد شد کوهسار
پر از نرگس و لاله شد جویبار
۷ز لاله فریب و ز نرگس نهیب
ز سنبل عتیب و ز گلنار زیب
۸پر آتش دل ابر و پر آب چشم
خروش مغانی و پر تاب خشم
۹چو آتش نماید بپالاید آب
ز آواز او سر برآید ز خواب
۱۰چو بیدار گردی جهان را ببین
که دیباست گر نقش مانی به چین
۱۱چو رخشنده گردد جهان ز آفتاب
رخ نرگس و لاله بینی پر آب
۱۲به خنده بدو گوید ای شوخ چشم
به عشق تو گریان نه از درد و خشم
۱۳نخندد زمین تا نگرید هوا
هوا را نخوانم کف پادشا
۱۴که باران او در بهاران بود
نه چون همت شهریاران بود
۱۵به خورشید ماند همی دست شاه
چو اندر حمل برفرازد کلاه
۱۶اگر گنج پیش آید از خاک خشک
وگر آب دریا و گر در و مشک
۱۷ندارد همی روشناییش باز
ز درویش وز شاه گردن فراز
۱۸کف شاه ابوالقاسم آن پادشا
چنین است با پاک و ناپارسا
۱۹دریغش نیاید ز بخشیدن ایچ
نه آرام گیرد به روز بسیچ
۲۰چو جنگ آیدش پیش جنگ آورد
سر شهریاران به چنگ آورد
۲۱بدان کس که گردن نهد گنج خویش
ببخشد نیندیشد از رنج خویش
۲۲جهان را جهاندار محمود باد
از او بخشش و داد موجود باد
۲۳ز رویین دژ اکنون جهاندیده پیر
نگر تا چه گوید از او یاد گیر
۲۴