یکی دخت دیگر بد آزرم نام
ز تاج بزرگان رسیده به کام
۱بیامد به تخت کیان برنشست
گرفت این جهان جهان را به دست
۲نخستین چنین گفت کای بخردان
جهان گشته و کار کرده ردان
۳همه کار بر داد و آیین کنیم
کزین پس همه خشت بالین کنیم
۴هر آنکس که باشد مرا دوستدار
چنانم مر او را چو پروردگار
۵کس کو ز پیمان من بگذرد
بپیچید ز آیین و راه خرد
۶به خواری تنش را برآرم بدار
ز دهقان و تازی و رومی شمار
۷همیبود بر تخت بر چار ماه
به پنجم شکست اندر آمد به گاه
۸از آزرم گیتی بیآزرم گشت
پی اختر رفتنش نرم گشت
۹شد اونیز و آن تخت بیشاه ماند
به کام دل مرد بدخواه ماند
۱۰همه کار گردنده چرخ این بود
ز پروردهٔ خویش پرکین بود
۱۱