چو بر گاه رفت اورمزد بزرگ
ز نخچیر کوتاه شد چنگ گرگ
۱جهان را همی داشت با ایمنی
نهان گشت کردار آهرمنی
۲نخست آفرین کرد بر کردگار
توانا و دانا و پروردگار
۳شب و روز و گردان سپهر آفرید
چو بهرام و کیوان و مهر آفرید
۴ازویست پیروزی و فرهی
دل و داد و دیهیم شاهنشهی
۵همیشه دل ما پر از داد باد
دل زیردستان به ما شاد باد
۶ستایش نیابد سر سفله مرد
بر سفلگان تا توانی مگرد
۷همان نیز با مرد بدخواه رای
اگر پندگیری به نیکی گرای
۸ز بخشش هرانکس که جوید سپاس
نخواندش بخشنده یزدانشناس
۹ستاننده گر ناسپاست نیز
سزد گر ندارد کس او را به چیز
۱۰هراسان بود مردم سختکار
که او را نباشد کسی دوستدار
۱۱وگر سستی آرد به کار اندرون
نخواند ورا رایزن رهنمون
۱۲گر از کاهلان یار خواهی به کار
نباشی جهانجوی و مردمشمار
۱۳نگر خویشتن را نداری بزرگ
وگر گاه یابی نگردی سترگ
۱۴چو بدخو شود مرد درویش خوار
همی بیند آن از بد روزگار
۱۵همهساله بیکار و نالان ز بخت
نه رای و نه دانش نه زیبای تخت
۱۶وگر بازگیرند ازو خواسته
شود جان و مغز و دلش کاسته
۱۷به بی چیزی و بدخویی یازد اوی
ندارد خرد گردن افرازد اوی
۱۸نه چیز و نه دانش نه رای و هنر
نه دین و نه خشنودی دادگر
۱۹شما را شب و روز فرخنده باد
بداندیش را جان پراگنده باد
۲۰برو مهتران آفرین ساختند
خود از سوک شاهان بپرداختند
۲۱چو نه سال بگذشت بر سر سپهر
گل زرد شد آن چو گلنار چهر
۲۲غمی شد ز مرگ آن سر تاجور
بمرد و به شاهی نبودش پسر
۲۳چنان نامور مرد شیرینسخن
به نوی بشد زین سرای کهن
۲۴چنین بود تا بود چرخ روان
توانا به هر کار و ما ناتوان
۲۵چهل روز سوکش همی داشتند
سر گاه او خوار بگذاشتند
۲۶به چندین زمان تخت بیکار بود
سر مهتران پر ز تیمار بود
۲۷نگه کرد موبد شبستان شاه
یکی لاله رخ دید تابان چو ماه
۲۸سر مژه چون خنجر کابلی
دو زلفش چو پیچان خط مغولی (؟)
۲۹مسلسل یک اندر دگر بافته
گره بر زده سرش برتافته
۳۰پری چهره را بچه اندر نهان
ازان خوبرخ شادمان شد جهان
۳۱چهل روزه شد رود و می خواستند
یکی تخت شاهی بیاراستند
۳۲به سر برش تاجی برآویختند
بران تاج زر و درم ریختند
۳۳چهل روز بگذشت بر خوبچهر
یکی کودک آمد چو تابنده مهر
۳۴ورا موبدش نام شاپور کرد
بران شادمانی یکی سور کرد
۳۵تو گفتی همی فره ایزدیست
برو سایهٔ رایت بخردیست
۳۶برفتند گردان زرین کمر
بیاویختند از برش تاج زر
۳۷چو آن خرد را سیر دادند شیر
نوشتند پس در میان حریر
۳۸چهل روزه را زیر آن تاج زر
نهادند بر تخت فرخ پدر
۳۹