عید است و موسم گل، ساقی بیار باده
هنگام گل که دیده بی می قدح نهاده
۱زین زهد و پارسایی بگرفت خاطر من
ساقی بده شرابی تا دل شود گشاده
۲صوفی که دی نصیحت میکرد عاشقان را
امروز دیدمش مست، تقوا به باد داده
۳این یک دو روز دیگر گل را غنیمتی دان
گر عاشقی طرب جوی، با ساقیان ساده
۴گل رفت ای حریفان غافل چرا نشینید
بی بانگ رود و چنگ و بی یار و جام باده
۵در مجلس صبوحی دانی چه خوش نماید
عکس عذار ساقی در جام می فتاده
۶مطرب چو پرده سازد شاید اگر بخواهند
از طرز شعر حافظ در بزم شاهزاده
۷