شنیدم شبی در کتب خانهٔ من
به پروانه می گفت کرم کتابی
۱به اوراق سینا نشیمن گرفتم
بسی دیدم از نسخهٔ فاریابی
۲نفهمیده ام حکمت زندگی را
همان تیره روزم ز بی آفتابی
۳نکو گفت پروانهٔ نیم سوزی
که این نکته را در کتابی نیابی
۴تپش می کند زنده تر زندگی را
تپش می دهد بال و پر زندگی را
۵