پرسیدم از بلند نگاهی حیات چیست
گفتا مئی که تلخ تر او نکوتر است
۱گفتم که کرمک است و ز کل سر برون زند
گفتا که شعله زاد مثال سمندر است
۲گفتم که شر بفطرت خامش نهاده اند
گفتا که خیر او نشناسی همین شر است
۳گفتم که شوق سیر نبردش بمنزلی
گفتا که منزلش بهمین شوق مضمر است
۴گفتم که خاکی است و بخاکش همی دهند
گفتا چو دانه خاک شکافد گل تر است
۵