می تراشد فکر ما هر دم خداوندی دگر
رست از یک بند تا افتاد در بندی دگر
۱بر سر بام آ ، نقاب از چهره بیباکانه کش
نیست در کوی تو چون من آرزومندی دگر
۲بسکه غیرت میبرم از دیدهٔ بینای خویش
از نگه بافم به رخسار تو رو بندی دگر
۳یک نگه یک خندهٔ دزدیده یک تابنده اشک
بهر پیمان محبت نیست سوگندی دگر
۴عشق را نازم که از بیتابی روز فراق
جان ما را بست با درد تو پیوندی دگر
۵تا شوی بیباک تر در ناله ای مرغ بهار
آتشی گیر از حریم سینه ام چندی دگر
۶چنگ تیموری شکست آهنگ تیموری بجاست
سر برون می آرد از ساز سمرقندی دگر
۷ره مده در کعبه ای پیر حرم اقبال را
هر زمان در آستین دارد خداوندی دگر
۸