حلقه بستند سر تربت من نوحه کران
دلبران زهره وشان گل برنان سیم بران
۱در چمن قافلهٔ لاله و گل رخت گشود
از کجا آمده اند این همه خونین جگران
۲ایکه در مدرسه جوئی ادب و دانش و ذوق
نخرد باده کس از کارگه شیشه گران
۳خرد افزود مرا درس حکیمان فرنگ
سینه افروخت مرا صحبت صاحبنظران
۴بر کش آن نغمه که سرمایه آب و گل تست
ای ز خود رفته تهی شو ز نوای دگران
۵کس ندانست که من نیز بهائی دارم
آن متاعم که شود دست زد بی بصران
۶