دانهٔ سبحه به زنار کشیدن آموز
گر نگاه تو دو بین است ندیدن آموز
۱پا ز خلوت کدهٔ غنچه برون زن چو شمیم
با نسیم سحر آمیز و وزیدن آموز
۲آفریدند اگر شبنم بی مایه ترا
خیز و بر داغ دل لاله چکیدن آموز
۳اگرت خار گل تازه رسی ساخته اند
پاس ناموس چمن دار و خلیدن آموز
۴باغبان گر ز خیابان تو بر کند ترا
صفت سبزه دگر باره دمیدن آموز
۵تا تو سوزنده تر و تلخ تر آئی بیرون
عزلت خم کده ئی گیر و رسیدن آموز
۶تا کجا در ته بال دگران می باشی
در هوای چمن آزاده پریدن آموز
۷در بتخانه زدم مغبچگانم گفتند
آتشی در حرم افروز و تپیدن آموز
۸