بی تو از خواب عدم دیده گشودن نتوان
بی تو بودن نتوان با تو نبودن نتوان
۱در جهان است دل ما که جهان در دل ماست
لب فروبند که این عقدهٔ گشودن نتوان
۲دل یاران ز نواهای پریشانم سوخت
من از آن نغمه تپیدم که سرودن نتوان
۳ای صبا از تنک افشانی شبنم چه شود
تب و تاب از جگر لاله ربودن نتوان
۴دل بحق بند و گشادی ز سلاطین مطلب
که جبین بر در این بتکده سودن نتوان
۵