شد اسیر مسلمی اندر نبرد
قائدی از قائدان یزد جرد
۱گبر باران دیده و عیار بود
حیله جو و پرفن و مکار بود
۲از مقام خود خبردارش نکرد
هم ز نام خود خبردارش نکرد
۳گفت می خواهم که جان بخشی مرا
چون مسلمانان امان بخشی مرا
۴کرد مسلم تیغ را اندر نیام
گفت خونتریختن بر من حرام
۵چون درفش کاویانی چاک شد
آتش اولاد ساسان خاک شد
۶آشکارا شد که جابان است او
میر سربازان ایران است او
۷قتل او از میر عسکر خواستند
از فریب او سخن آراستند
۸بوعبید آن سید فوج حجاز
در وغا عزمش ز لشکر بی نیاز
۹گفت ای یاران مسلمانیم ما
تار چنگیم و یک آهنگیم ما
۱۰نعره ی حیدر نوای بوذر است
گرچه از حلق بلال و قنبر است
۱۱هر یکی از ما امین ملت است
صلح وکینش ، صلح وکین ملت است
۱۲ملت ار گردد اساس جان فرد
عهد ملت می شود پیمان فرد
۱۳گرچه جابان دشمن ما بوده است
مسلمی او را امان بخشوده است
۱۴خون او ای معشر خیرالانام
بر دم تیغ مسلمانان حرام
۱۵