بود انسان در جهان انسان پرست
ناکس و نابود مند و زیر دست
۱سطوت کسری و قیصر رهزنش
بند ها در دست و پا و گردنش
۲کاهن و پاپا و سلطان و امیر
بهر یک نخچیر صد نخچیر گیر
۳صاحب اورنگ و هم پیر کنشت
باج بر کشت خراب او نوشت
۴در کلیسا اسقف رضوان فروش
بهر این صید زبون دامی بدوش
۵برهمن گل از خیابانش ببرد
خرمنش مغ زاده با آتش سپرد
۶از غلامی فطرت او دون شده
نغمه ها اندر نی او خون شده
۷تا امینی حق بحقداران سپرد
بندگان را مسند خاقان سپرد
۸شعله ها از مرده خاکستر گشاد
کوهکن را پایه ی پرویز داد
۹اعتبار کار بندان را فزود
خواجگی از کار فرمایان ربود
۱۰قوت او هر کهن پیکر شکست
نوع انسان را حصار تازه بست
۱۱تازه جان اندر تن آدم دمید
بنده را باز از خداوندان خرید
۱۲زادن او مرگ دنیای کهن
مرگ آتشخانه و دیر و شمن
۱۳حریت زاد از ضمیر پاک او
این می نوشین چکید از تاک او
۱۴عصر نو کاین صد چراغ آورده است
چشم در آغوش او وا کرده است
۱۵نقش نو بر صفحه هستی کشید
امتی گیتی گشائی آفرید
۱۶امتی از ما سوا بیگانه ئی
بر چراغ مصطفی پروانه ئی
۱۷امتی از گرمی حق سینه تاب
ذره اش شمع حریم آفتاب
۱۸کائنات از کیف او رنگین شده
کعبه ها بتخانه های چین شده
۱۹مرسلان و انبیا آبای او
اکرم او نزد حق اتقای او
۲۰«کل مؤمن اخوة» اندر دلش
حریت سرمایه آب و گلش
۲۱نا شکیب امتیازات آمده
در نهاد او مساوات آمده
۲۲همچو سرو آزاد فرزندان او
پخته از «قالوا بلی» پیمان او
۲۳سجده ی حق گل بسیمایش زده
ماه و انجم بوسه بر پایش زده
۲۴