چون چراغ لاله سوزم در خیابان شما
ای جوانان عجم جان من و جان شما
۱غوطهها زد در ضمیر زندگی اندیشهام
تا به دست آوردهام افکار پنهان شما
۲مهر و مه دیدم نگاهم برتر از پروین گذشت
ریختم طرح حرم در کافرستان شما
۳تا سنانش تیز تر گردد فرو پیچیدمش
شعلهای آشفته بود اندر بیابان شما
۴فکر رنگینم کند نذر تهیدستان شرق
پارهٔ لعلی که دارم از بدخشان شما
۵میرسد مردی که زنجیر غلامان بشکند
دیدهام از روزن دیوار زندان شما
۶حلقه گرد من زنید ای پیکران آب و گل
آتشی در سینه دارم از نیاکان شما
۷