لاله این گلستان داغ تمنائی نداشت
نرگس طناز او چشم تماشائی نداشت
۱خاک را موج نفس بود و دلی پیدا نبود
زندگانی کاروانی بود و کالائی نداشت
۲روزگار از های و هوی میکشان بیگانه ئی
باده در میناش بود و باده پیمائی نداشت
۳برق سینا شکوه سنج از بی زبانیهای شوق
هیچکس در وادی ایمن تقاضائی نداشت
۴عشق از فریاد ما هنگامه ها تعمیر کرد
ورنه این بزم خموشان هیچ غوغائی نداشت
۵