باز این عالم دیرینه جوان میبایست
برگ کاهش صفت کوه گران میبایست
۱کف خاکی که نگاه همهبین پیدا کرد
در ضمیرش جگر آلوده فغان میبایست
۲این مه و مهر کهن راه به جایی نبرند
انجم تازه به تعمیر جهان میبایست
۳هر نگاری که مرا پیش نظر میآید
خوش نگاریست ولی خوشتر از آن میبایست
۴گفت یزدان که چنین است و دگر هیچ مگو
گفت آدم که چنین است چنان میبایست
۵