ای خدای مهر و مه خاک پریشانی نگر
ذره ئی در خود فرو پیچد بیابانی نگر
۱حسن بی پایان درون سینهٔ خلوت گرفت
آفتاب خویش را زیر گریبانی نگر
۲بر دل آدم زدی عشق بلاانگیز را
آتش خود را به آغوش نیستانی نگر
۳شوید از دامان هستی داغهای کهنه را
سخت کوشیهای این آلوده دامانی نگر
۴خاک ما خیزد که سازد آسمان دیگری
ذره ناچیز و تعمیر بیابانی نگر
۵