مانند صبا خیز و وزیدن دگر آموز
دامان گل و لاله کشیدن دگر آموز
۱اندر دلک غنچه خزیدن دگر آموز
۲موئینه به بر کردی و بی ذوق تپیدی
آنگونه تپیدی که بجائی نرسیدی
۳در انجمن شوق تپیدن دگر آموز
۴کافر دل آواره دگر باره به او بند
بر خویش گشا دیده و از غیر فروبند
۵دیدن دگر آموز و ندیدن دگر آموز
۶دم چیست پیام است شنیدی نشنیدی
در خاک تو یک جلوهٔ عام است ندیدی
۷دیدن دگر آموز شنیدن دگر آموز
۸ما چشم عقاب و دل شهباز نداریم
چون مرغ سرا لذت پرواز نداریم
۹ای مرغ سرا، خیز و پریدن دگر آموز
۱۰تخت جم و دارا سر راهی نفروشند
این کوه گران است به کاهی نفروشند
۱۱با خون دل خویش خریدن دگر آموز
۱۲نالیدی و تقدیر همان است که بودست
آن حلقهٔ زنجیر همان است که بودست
۱۳نومید مشو ناله کشیدن دگر آموز
۱۴وا سوختهای یک شرر از داغ جگر گیر
یک چند به خود پیچ و نیستان همه در گیر
۱۵چون شعله به خاشاک دویدن دگر آموز
۱۶