گفتند فرود آی ز اوج مه و پرویز
بر خود زن و با بحر پر آشوب بیامیز
۱با موج در آویز نقش دگر انگیز تابنده گهر خیز
۲من عیش هم آغوشی دریا نخریدم
آن باده که از خویش رباید نچشیدم
۳از خود نرمیدم ز آفاق بریدم بر لاله چکیدم
۴گل گفت که هنگامه مرغان سحر چیست؟
این انجمن آراسته بالای شجر چیست؟
۵این زیر و زبر چیست؟پایان نظر چیست؟خارگل ترچیست؟
۶تو کیستی و من کیم این صحبت ما چیست؟
بر شاخ من این طایرک نغمه سرا چیست؟
۷مقصود نوا چیست؟ مطلوب صبا چیست؟ این کهنه سرا چیست؟
۸گفتم که چمن رزم حیات همه جائی است
بزمی است که شیرازه ٔ او ذوق جدائی است
۹دم گرم نوائی است جان چهره گشائی است این راز خدائی است
۱۰من از فلک افتاده تو از خاک دمیدی
از ذوق نمود است دمیدی که چکیدی
۱۱در شاخ تپیدی صد پرده دریدی بر خویش رسیدی
۱۲نم در رگ ایام ز اشک سحر ماست
این زیر و زبر چیست فریب نظر ماست
۱۳انجم به بر ماست لخت جگر ماست نور بصر ماست
۱۴در پیرهن شاهد گل سوزن خار است
خار است ولیکن ز ندیمان نگار است
۱۵از عشق نزار است در پهلوی یار است اینهم ز بهار است
۱۶بر خیز و دل از صحبت دیرینه بپرداز
با لالهٔ خورشید جهان تاب نظر باز
۱۷با اهل نظر ساز چون من بفلک تاز داری سر پرواز
۱۸