ای مِهین صدر فلک مرتبه در دورۀ تو
گر شود رنجه دل اهل هنرشایان نیست
۱تو هنرمند وزیری و یقین در بَرِ تو
قدر اهل هنر و غیرِ هنر یکسان نیست
۲با وزیرانِ دگر فرق فراوان داری
آنچه باشد به تو تنها به همه آنان نیست
۳هفت سیّاره درخشانند از چرخ ولی
هیچ یک مهر صفت نور ده و رخشان نیست
۴عالم پنج زبان صاحبِ خَطّ مالک رَبط
جامع این همه اوصاف شدن آسان نیست
۵اوّلین واقفِ اوضاع سیاسی به فرنگ
در حضور تو بجُز طفل الفبا خوان نیست
۶بس که اوصاف خداوندی در خلقت تُست
گر خداوند بخوانند ترا کفران نیست
۷لوحش الله از آن خویِ خوش و رویِ نکو
این دو گوهر که ترا داده خدا ارزان نیست
۸گر به هر روز دو صد وارد و صادر داری
یک دل از طرز پذیرایی تو پژمان نیست
۹یاد داری که مرا وعدۀ کاری دادی
ای تو آن انسان کاندر گهرت نِسیان نیست
۱۰وعدۀ مرد کریم ار نبُوَد جفت وفا
همچو رعدیست که اندر عقبش باران نیست
۱۱ور وفا کرد و لیکن نه به هنگام و به وقت
آب سردیست که در موسم تابستان نیست
۱۲از پس این سفر شوم مرا کار معاش
سخت شد از تو چه پنهان ز خدا پنهان نیست
۱۳آنچه در خانه مرا بود ز اَسباب و اَثاث
رفت برباد و بجز لطف تواش تاوان نیست
۱۴تا توانی تو از این سفره به مَردُم بِخُوران
کاندر این خانه کسی تا به ابد مهمان نیست
۱۵دارم امّید نویسی به عِمادُ السلطان
حاکم قزوین جز ایرج مدخت خوان نیست
۱۶