پیرم و آرزویِ وصلِ جوانان دارم
خانه ویران بوَد و حسرتِ مهمان دارم
۱عشق باقی به سر و مویِ سر از غصّه سپید
زیرِ خاکسترِ خود آتشِ پنهان دارم
۲کاش قیدِ پسران خواستمی پیش از وقت
من که اصرار به آزادیِ نسوان دارم
۳آفتِ جان کسان عشق بود یا پیری
چه کنم من که هم این دارم و هم آن دارم
۴همچو آن آهنِ از کوره برون آمدهام
که به سر پُتک و به زیر تنه سِندان دارم
۵نیست یک لحظه که از یادِ تو فارغ باشم
گرچه پیرم من و در حافظه نقصان دارم
۶عقل با حافظه در مرتبۀ قدر یکیست
لیک من حیرت ازین عادتِ انسان دارم
۷گرچه کس دم نزند هیچ ز بیعقلیِ خویش
از چه با ناز دهد شرح که نسیان دارم
۸جرم از غیر و عقوبت متوجّه بر من
حالِ سبّابۀ اشخاصِ پشیمان دارم
۹شعرِ بد گفتن و نسبت به رفیقان دادن
یادگاریست که از مردمِ طهران دارم
۱۰همه یارانِ خراسانِ من اهلند و ادیب
بیسبب نیست به سَر عشقِ خراسان دارم
۱۱هر یکی از شعرا تابعِ یک شیطانیست
من درین مغزِ برآشفته دو شیطان دارم
۱۲