زنقحبه چه میکُشی خودت را
دیگر نشود حسین زنده
۱کشتند و گذشت و رفت و شد خاک
خاکش علف و علف چرنده
۲من هم گویم یزید بد کرد
لعنت به یزید بدکننده
۳اما دگر این کُتلمُتل چیست؟!
وین دستهٔ خندهآورنده؟!
۴تخم چه کسی بریده خواهی
با این قمههای نابُرنده؟!
۵آیا تو سکینهای که گویی:
«سُو ایسْتَمیرَمْ عَمیمْ گَلندَه»؟!
۶کو شمر و تو کیستی که گویی:
«گَل قویما مَنی شِمیر َالَِندَه»؟!
۷تو زینب خواهر حسینی
ای نرّهخرِ سبیلگنده؟!
۸خِجلَت نکشی میانِ مردم
از این حرکات مثل جنده؟!
۹در جنگ دو سال قبل دیدی
شد چند کرور نَفْس رَنده
۱۰از این همه کشتگان نگردید
یک مو ز زهار چرخ کنده
۱۱در سیزده قرن پیش اگر شد
هفتاد و دو سر ز تن فکنده
۱۲امروز چرا تو میکَنی ریش
ای درخور صد هزار خنده؟!
۱۳کِی کُشته شود دوباره زنده
با نفرین تو بر کشنده؟!
۱۴باور نکنی بیا ببندیم
یک شرط به صرفهٔ برنده
۱۵صد روز دگر برو چو امروز
بشکاف سر و بکوب دنده
۱۶هی بر سر و ریش خود بزن گِل
هی بر تن خود بمال سنده
۱۷هی با قمه زن به کلهٔ خویش
کاری که تبر کند به کُنده
۱۸هی بر سر خود بزن دو دستی
چون بال که میزند پرنده
۱۹هی گو که حسین کفن ندارد
هی پاره بکن قبایِ ژنده
۲۰گر زنده نشد عنم به ریشت
گر شد عن تو به ریش بنده
۲۱