داش غُلم! مرگِ تو، حظ کردم از اشعارِ تو، من
متلذذ شدم از لذت گفتار تو، من
۱آفرین گفتم بر طبع گهربار تو، من
به خدا، مات شدم در تو و در کار تو، من
۲وصف مرکز را کَس مثل تو بیپرده نگفت
رفته و دیده و سنجیده و پیبرده نگفت
۳هر چه در نمرهٔ ده بود، منزه دیدم
گر تو یک حُسن در او دیدی، من ده دیدم
۴نظم تو متقن و نثر تو موجه دیدم
قابل محمدت و در خور بهبه دیدم
۵هیچ یک از نمرات تو چنین خوب نبود
یک فرازی که در او باشد، معیوب نبود
۶غیر تو پیش کسی این همه اخبار کجاست؟
اگر اخبار بوَد، جرأت اظهار کجاست؟
۷آن که لوطیگریات را کند انکار کجاست؟
پنطیند آن دگران، لوطی پادار کجاست؟
۸آفرینها به ثبات و به وفاداری تو
پر و پا قرصی و رکگویی و پاداری تو
۹که گمان داشت که این شور به پا خواهد شد؟
هر چه دزد است ز نظمیه رها خواهد شد؟
۱۰دزد کتبسته رئیسالوزرا خواهد شد؟
دور ظلمت بدل از دور ضیا خواهد شد؟
۱۱مملکت باز همان آش و همان کاسه شود
لعل ما سنگ شود، لؤلؤ ما ماسه شود
۱۲این رئیسالوزرا قابل فراشی نیست
لایق آن که تو دلبستهٔ او باشی نیست
۱۳در بساطش به جز از مرتشی و راشی نیست
همتش جز پی اخاذی و کلاشی نیست
۱۴گر جهان را بسپاریش، جهان را بخورد
ور وطن لقمهٔ نانی شود، آن را بخورد
۱۵از بیانات رئیسالوزرا با دو سه تن
کرده یک رنده تئاتری و فرستاده به من
۱۶که کند دیدهٔ ابنای وطن را روشن
من هم، الساعه دهم شرح بر ابنای وطن
۱۷تا بدانند چه نیکو امنایی دارند
چه وطنخواه رئیسالوزرایی دارند
۱۸