خرِ عیسی است که از هر هنری باخبر است
هر خری را نتوان گفت که صاحب هنر است
۱خوشلب و خوشدهن و چابک و شیرینحرکات
کمخور و پردو و با تربیت و باربر است
۲خرِ عیسی را آن بیهنر انکار کند
که خود از جملهٔ خرهای جهان بیخبر است
۳قصدِ راکب را بی هیچ نشان میداند
که کجا موقعِ مکثست و مقامِ گذر است؟
۴چون سوارش برِ مردم همه پیغمبر بود
او هم اندر برِ خرها همه پیغامبر است
۵مرو ای مردِ مسافر به سفر جز با او
که تو را در همه احوال رفیقِ سفر است
۶حال ممدوحین زین چامه بدان ای هشیار!
که چو من مادح بر مدحِ خری مفتخر است
۷من به جز مدحتِ او مدحِ دگر خر نکنم
جز خرِ عیسی، گورِ پدرِ هر چه خر است
۸