خواب دیدم که خدا بال و پری داده مرا
در هوا قوّت سیر و سفری داده مرا
۱همچو شاهین به هوا جلوهکنان میگذرم
تیزرو بالی و تازنده پری داده مرا
۲هر کجا قصد کنم میرسم آنجا فیالفور
گویی از برق، طبیعت اثری داده مرا
۳نه تلگراف به گردم برسد نه تلفن
که خدا سرعت سیر دگری داده مرا
۴همه با چشم تحیّر نگرانند به من
بال و پر زیب و فر معتبری داده مرا
۵آنچنان بود که پنداشتم از این پر و بال
آسمان سلطنت مختصری داده مرا
۶جستم از خواب در اندیشه که تعبیرش چیست
از چه حق قوّهٔ فوقالبشری داده مرا
۷من که در هیچ زمین تخم نیفشاندم پار
تا کنم فرض که اینک ثمری داده مرا
۸ده ندارم که بگویم بفزود آب قنات
زن ندارم که بگویم پسری داده مرا
۹مادرم زنده نباشد که بگویم شو کرد
باز حق در سر پیری پدری داده مرا
۱۰بندگی هیچ نکردم به خدا تا گویم
که به پاداش خدا گنج زری داده مرا
۱۱عاقبت دانش من راه به تعبیر نبرد
گرچه در هر فن ایزد گهری داده مرا
۱۲صبح دیدم که به سورانم و فرمانفرمای
اسب باتربیت باهنری داده مرا
۱۳والی مشرق کز خدمت او بار خدای
طبع از دریا زایندهتری داده مرا
۱۴