غزلیاتشمارهٔ ۱۹ جامیشاعرجامیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنفعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریهر شب افروخته از آتش دل مشعلههارود از کوی غمت سوی عدم قافلهها۱دلم از پرتو خورشید رُخَت قندیلیستکز سر زلف تو آویخته با سلسلهها۲شرح اسرار خرابات نداند همه کسهم مگر پیر مغان حل کند این مسئلهها۳در ره فقر و فنا بی مدد عشق مروکه کمینگاه حوادث بُوَد این مرحلهها۴گفتوگوی خرد از حد بگذشت ای ساقیباده در ده که ندارم سرِ این مشغلهها۵ساعتی گوش رضا سوی منِ دلشده نهکامشب از دست تو هم پیش تو دارم گلهها۶واقف از سِرّ خرابات جز آن مست نشدکه به میخانه برآورد چو جامی چلهها۷