درمانده ای به حکم قضا از بلا گریخت
زد طعنه جاهلی که فلان از قضا گریخت
۱چون از قضا گریز تواند کسی که بود
دست قضا عنان کش او هر کجا گریخت
۲بس اهل معرفت که ز بیگانه آفتی
احساس کرد و در کنف آشنا گریخت
۳گر نیست از سبب به سبب التجا روا
خیر بشر ز مکه به یثرب چرا گریخت
۴اسباب چون مظاهر فعل مسبب اند
هر کس گریخت هم ز خدا در خدا گریخت
۵ای پیر می فروش که رو در در تو کرد
هر کس که از کدورت خود در صفا گریخت
۶جامی گریخت در تو ز عجب و ریای خویش
زان عجب هم که در تو ز عجب و ریا گریخت
۷