کسی کش نیست طاقت کز قبا پیراهنت بیند
کجا تاب آورد کز پیرهن نازک تنت بیند
۱جفای تو همه با خویش خواهد عاشق بی دل
نمی خواهد که فردا دست کس در دامنت بیند
۲نبیند سر حسنت را کسی زینسان که من بینم
مگر چون مردم چشم من از چشم منت بیند
۳نیارد گشت گرد شمع رویت دل چو پروانه
ز بس پروانه جان عاشقان پیرامنت بیند
۴گر آهو شیوه چشم تو بیند از خدا خواهد
که خود را کشته پیش غمزه صید افکنت بیند
۵نیاید آشکارا خنده بر لب غنچه را دیگر
اگر دزدیده زیر لب تبسم کردنت بیند
۶به پای روزنت جامی چه آید بهر نظاره
چو نبود زهره آتش که سوی روزنت بیند
۷