بر کنار دجله دور از یار و مهجور از دیار
دارم از اشک جگرگون دجله خون در کنار
۱چون سواد دیده ام دریا کند بغداد را
سیل چشم دجله بارم گر شود با دجله یار
۲گر نبردی آرزوی یثربم از کف زمام
کی فتادی بر خراب آباد بغدادم گذر
۳این نه باغ داد خارستان بیداد است لیک
نیست جز ارباب دل را دل ز خار او فگار
۴وقت کوچ آمد ببند ای ساربان بار سفر
تا به کی باشد دل از بغدادیانم زیر بار
۵هر دم از شوق سفر چون اشتران سرخ موی
می کشد بر روی زردم قطره های خون قطار
۶پشت خم گردد چو گردن ناقه را در بادیه
گر شود با بارهای دل بر او جامی سوار
۷