چون هوای باغ با این شکل موزون کردهای
از لب خندان درون غنچه را خون کردهای
۱بر لب جو نیست این گل بل کز اندام چو گل
پیرهن را بر کنار جوی بیرون کردهای
۲نیست هم در آب عکس گل که بهر شست و شوی
جا درون آب با اندام گلگون کردهای
۳بود پابرجا به سان کوه صبرم لیک تو
کوه را از پایمال هجر هامون کردهای
۴هرچه خوبان را بود یکسر تو تنها داری آن
وز همه بر سر معنبر کاکل افزون کردهای
۵دل ز دور خط تو بیرون نمییارد شدن
میندانم زیر لب بازش چه افسون کردهای
۶میدمد بوی جنون عشق جامی زین غزل
گویی استمداد فیض از روح مجنون کردهای
۷