ابشروا اذ لاح من نجد مقامات السرور
منزل سلمی و اطلالش نمایان شد ز دور
۱باد آن ربع و دمن خوش می کند جان را مشام
بر عبیر و مشکش افتاده ست پنداری عبور
۲گوشه برقع ز طرف طلعت رخشان کشید
اینک اینک زان طرف لامع هزاران برق نور
۳زودتر آنجا رسانیدم که چون نزدیک شد
منزل جانان دگر مشکل توان بودن صبور
۴غایب از خود ناشده چون پیش او حاضر شوم
نیست جز غیبت ز خود سرمایه ذوق حضور
۵اشک ریزان می روم اما کجا یابد رواج
پیش آن دریای شیرین چند قطره آب شور
۶بر درش جامی چه خرسندی دهد یک روزه طوف
ما تسلینا و لو طفنا الی یوم النشور
۷