شد به زلفش دل شکسته اسیر
رب سهل علیه کل عسیر
۱صبر اندک غم فراوان است
آنچه دارم من از قلیل و کثیر
۲پیر من خم باده کهن است
مستفیضم ز فیض باطن پیر
۳رفتی از چشم و حاضر است خدای
که نیی غایبم ز پیش ضمیر
۴وعده بوسه با دهان مفکن
بر من خسته کار تنگ مگیر
۵بنده جامی اگر کشد پیشت
تحفه جان به لطف خود بپذیر
۶نیست بر طبع نازکت پنهان
نکته «تحفة الفقیر حقیر»
۷