زد ز غنچه بار دیگر خیمه بر گلزار گل
داد مستان را به عشرتگاه بستان بار گل
۱غنچه هر برگ طرب کز شوکت دی می نهفت
کرد با باد بهاری یک به یک اظهار گل
۲بگسل از دامان مطرب چنگ کز مرغان باغ
بر سر هر شاخ دارد مطربی طیار گل
۳غنچه را دل خون شد از کم عمری گل طرفه آنک
می کند زان خون دل گلگونه رخسار گل
۴زآب صافی شد مثنی شاخ گل پرگاروار
شکل های مستدیر انگیخت زان پرگار گل
۵زامتداد جو به طومار مجدول ماند آب
عکس گل در وی چو بر دیباچه طومار گل
۶راست بازاری ست پنداری چمن کز رنگ و بوی
شد در آن بازار هم صباغ و هم عطار گل
۷در تمایل مانده بر شاخ زمردگون ز باد
همچو چتر لعل سلطان فلک مقدار گل
۸خامه جامی که شد در وصف گل چون خار تیز
خاست زان صد معنی رنگین چنان کز خار گل
۹