قتل من خواهد ز یکسو غم ز دیگر سو اجل
پیشدستی کن که نبود دست پیشین را بدل
۱فیلسوف عقل را آداب بحث عشق نیست
خالی از حکمت بود با او درین معنی جدل
۲قصد ما ابروی توست از سجده در محرابها
گر نباشد نیت خالص چه حاصل از عمل
۳می کنم هر دم چو گل پیراهن جان را قبا
تا قبا را دیدم آن اندام نازک در بغل
۴نیکوان را هستم از صدق ارادت معتقد
کی فتد در اعتقاد من ز بدگویان خلل
۵دل که شد جای غم عشقت محل رحمت است
ای ز سر تا پای رحمت رحمتی کن در محل
۶یافت جامی دوش در میخانه فیض از پیر جام
شد می تلخ از لب لعل تو در کامش عسل
۷