چون تو ناوک افکنی سویم دل و جان یک به یک
سهم خود جوینداز من کالهدایا مشترک
۱سوختم صد بار تا کی سینه ریش مرا
سازی از مژگان جراحت ریزی از لبها نمک
۲بر سر ما چون ز بهر امتحان سنگ زنی
روی زرد خود بر آن مالیم چون زر بر محک
۳در وجود آن دهان داریم شک بهر خدا
زیر آن لب نکته ای فرمای بهر دفع شک
۴تا نهان آیم به طوف کوی تو هر شب شود
تیر آهم میل چشم دیده بانان فلک
۵گر رود بر چرخ ذکر دانه های خال تو
دردسر خیزد مسیحا را ز تسبیح ملک
۶خواند جامی پیش آن خورشید شعری وقت صبح
ساخت گردون نظم پروین را به تیغ مهر حک
۷