هر دم ز تو بر سینه صد داغ جفا خواهم
با درد تو خو دارم حاشا که دوا خواهم
۱هر کس به هوای دل خواهد ز تو مقصودی
این جمله طفیل تو من از تو تو را خواهم
۲نتوان به مژه رفتن از رهگذرت گردی
آن به که من این سرمه از باد صبا خواهم
۳نبود چو رقیبانم در حوصله پیوندت
لیک از تو رقیبان را چون خویش جدا خواهم
۴دی از تو وفا جستم دادی به جفا وعده
باز آمده ام امروز کان وعده وفا خواهم
۵دستم به سر سروت چون می نرسد خود را
در راه تو چون سایه افتاده ز پا خواهم
۶گفتی که که را خواهی از خیل بتان جامی
چشمی ست مرا آخر غیر از تو که را خواهم
۷