کی بود کی که ازین سوز درون باز رهم
یا ازین درد و غم روز فزون باز رهم
۱چند طعن خرد ای عشق خدا را مددی
شاید از درد سر او به جنون باز رهم
۲فکر زلفش به فسانه نرود از سر من
این نه ماری ست که از وی به فسون باز رهم
۳این همه عشوه و دستان که تو را می بینم
چه کنم یارب و از دست تو چون باز رهم
۴باش دمساز من دلشده ای بخت بلند
تا ز ناسازی این بخت نگون باز رهم
۵بر دل من بنه ای مرهم دلها دستی
تا ز درد دل بی صبر و سکون باز رهم
۶جامیا جرعه ای از جام فنا می خواهم
تا بدان شربت ازین خوردن خون باز رهم
۷