ای همه سیمبران سنگ تو بر سینه زنان
تلخکام از لب میگون تو شیرین دهنان
۱با گل و بلبل اگر باد نه بوی تو رساند
آن چرا جامه دران آمد و این نعره زنان
۲دلق سالوس مرا پرده ناموس درید
جلوه تنگ قبایان تنک پیرهنان
۳چون نرنجم که درین بزم طرب نپسندند
یک ترنجم به کف از غبغب سیمین ذقنان
۴بر در پیر خرابات که خمخانه او
باد محروس ز سنگ ستم خم شکنان
۵می زدم حلقه برآمد ز درون آوازی
کای تو را خاتم دولت گرو اهرمنان
۶ساکن خانقه و مدرسه می باش که نیست
کنج میخانه ما جز وطن بی وطنان
۷لاف قوت مزن ای پشه عاجز که شکست
زیر این بار گران پشت همه پیلتنان
۸جامی این نظم حسن گر بفرستد سوی فارس
حافظش نام نهد خسرو شیرین سخنان
۹