آرزوی دل خونین جگرانت خوانم
مردم دیده صاحبنظرانت خوانم
۱چون قبا چست کنی طرف کله برشکنی
پادشاه همه شیرین پسرانت خوانم
۲نیست حد چو منی بردن نام چو تویی
بهر روپوش به نام دگرانت خوانم
۳تا نمودی به ته پیرهن اندام چو سیم
نازنین تر ز همه سیمبرانت خوانم
۴تا نبینی رخش ای شیخ عیان گرچه شوی
پای تا سر خبر از بی خبرانت خوانم
۵همچو عمر از من دلداده روان می گذری
جای آن هست که عمر گذرانت خوانم
۶جامی از هر چه نه دیدار بتان دیده بپوش
تا درین انجمن از دیده ورانت خوانم
۷