می رود عمر گرانمایه و ما غافل ازو
وه که جز محنت و اندوه نشد حاصل ازو
۱دلخوشی چند که ما همسفر آن ماهیم
چون شود دوری ما بیش به هر منزل ازو
۲ساخت بی طلعت خود روز و شب ما ماهی
آن که برج مه و خورشید بود محمل ازو
۳قامتش طوبی و لب کوثر و رخ طلعت حور
کی بود روضه فردوس شده محفل ازو
۴خیز تا دامن آن تازه گل آریم به کف
چند چون لاله نشینیم به داغ دل ازو
۵شد برون سیل سرشک از حد و نزدیک رسید
که پذیرد خلل این صورت آب و گل ازو
۶جامی از زهد و ورع مشکل عشقش نگشود
جام می گیر مگر حل شود این مشکل ازو
۷