غزلیات

شمارهٔ ۷۷۹ جامی

شاعر
جامی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

بازم اندیشه یاری ست که گفتن نتوان

بر دل از وی غم و باریست که گفتن نتوان

۱

دل وحشی که نشد رام کسی وه که کنون

صید فتراک سواریست که گفتن نتوان

۲

گر به خونابه برون نقش و نگار است چه باک

که درون نقش و نگاری ست که گفتن نتوان

۳

صید چشمت به دلیری نرهد کان آهو

آن چنان شیر شکاری ست که گفتن نتوان

۴

گر شدم مست جمالت چه عجب کین گل نو

از کهن باغ بهاری ست که گفتن نتوان

۵

سخنت معجز از آنست که این حرف شگرف

از لب نکته گذاری ست که گفتن نتوان

۶

چند پرسید ز جامی که بگو یار تو کیست

گلرخی لاله عذاری ست که گفتن نتوان

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: که گفتن نتوانقافیه: ـست۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • ردیف بلند (سه واژه یا بیشتر)

پایان مصرع‌ها

  1. نتواننتوان
  2. کنوننتوان
  3. باکنتوان
  4. آهونتوان
  5. نونتوان
  6. شگرفنتوان
  7. کیستنتوان

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۱٬۰۱۵ شعر) قرار دارد.