من و فکر تو چه بینم به جمال دگران
هم خیال تو مرا به که وصال دگران
۱غیرتم بر تو چنان است که گر دست دهد
نگذارم که درآیی به خیال دگران
۲به محالات رقیبان چه نهی سمع قبول
حال ما گوش کنی به که محال دگران
۳روز و شب تشنه جگر خاک درت بوسه زنم
من که لب تر نکنم ز آب زلال دگران
۴هر چه جز دوست برون میکنم از خلوت دل
کی بود در حرم شاه مجال دگران
۵میبرد نامه او هدهد و ما دور دریغ
که پریدن نتوانیم به بال دگران
۶حال جامی ز غمت زار و تو از سنگدلی
میگشایی نظر لطف به حال دگران
۷