بازم طفیل خیل سگان نام برده ای
ای من سگ تو گرچه به ناکام بردهای
۱نگشاده دست بهر دعای تو من هنوز
بی موجبی چه دست به دشنام برده ای
۲می ران سمند ناز که در سرکشی گرو
از خنگ چرخ و توسن ایام برده ای
۳خودساز پست قدر رقیبان که نیست کس
کآرد فرو خری که تو بر بام برده ای
۴در لطف تن که هست دو ساعد بر آن گواه
دست از سمن بر آن گل اندام برده ای
۵ره داده ای به باغ جمالت نسیم را
از جعد خویش و جان من آرام برده ای
۶جامی سپاس لعل لبش گو که عمرها
فیض کرم ز رشحه آن جام برده ای
۷