ای ز خورشید جمالت ماه را شرمندگی
با گدایان تو شاهان در مقام بندگی
۱پرده از عارض برافکندی که من ماه توام
وه که دارد کوکب طالع بدین فرخندگی
۲شوکت شاهی متاعی نیست در بازار عشق
نیستی می باید و مسکینی و افکندگی
۳شد خراب از گریه بسیار چشم من بلی
خانه را آفت رسد چون پر شود بارندگی
۴جامی از درد فراق و داغ هجران مرده بود
بار دیگر نکهت وصل تو دادش زندگی
۵